nojavan7ContentView Portlet

از شیر تعزیه تا عباس‌خوانی
معرفی کتاب «شیر نشو»
از شیر تعزیه تا عباس‌خوانی

جمشید مدت‌هاست از پدرش خبری ندارد، ولی یادگار پدرش هنوز در زیرزمین خانه نعره می‌کشد. جمشید صدای نعرۀ پوستین شیری را می‌شنود که پدرش در تعزیه به تن می‌کرده است. پدر نقش‌های زیادی در تعزیه داشته ولی به یادماندنی‌ترین نقش او، نقش شیر بوده و حالا مشکل اینجاست که همه به جمشید می‌گویند: «شیر نشو»!

1

داستان کتاب

پدر جمشید چهار سال است که «مفقود» شده؛ یعنی نه از جبهه برگشته، نه نامش به‌عنوان شهید یا اسیر ثبت شده است. چهار سال است که حمزه‌خان، پدر جمشید هم زنده است، هم نیست. هم منتظرش هستند، هم نیستند. داستانِ جمشید با آتش گرفتن خیمه تعزیه آغاز می‌شود. شب اول محرم است و ده شب دیگر قرار است در این خیمه، تعزیه برگزار شود اما خیمه در یک لحظه می‌سوزد و نابود می‌شود. اولین سؤال این است که چه کسی خیمه را آتش زده؟ و سؤال مهم‌تری که بلافاصله پس از آن می‌آید، تعزیه کجا برگزار شود؟
اما داستان به همین جا ختم نمی‌شود. مَش‌رجب، بزرگِ آبادی و تعزیه، به جمشید می‌گوید پوستین شیر قدیمی پدرش را پیدا کند و شیر تعزیه بشود؛ شیری که در داستان‌های تعزیه به کمک امام حسین علیه‌السلام می‌آید و از خیمه‌ها محافظت می‌کند، اما جمشید نمی‌داند پوستین شیر کجاست و می‌داند که مادرش هم راضی نیست او در نقش قدیمی پدرش حاضر شود؛ پدری که هم هست و هم نیست و مادر فکر می‌کند به‌خاطر همین پوستین شیر است که پدر ناپدید شده.

<p>عنوان: شیر نشو || نویسنده: مجید قیصری || ناشر:&nbsp;انتشارات کتابستان معرفت || تعداد صفحات: 274</p>

2

چرا این کتاب خواندنی است؟

«شیر نشو» از آن کتاب‌هایی است که مرا برداشت و به زمان و مکانی برد که در آن زندگی نکرده بودم. من تابه‌حال تعزیه ندیده‌ام و تابه‌حال در دهۀ شصت در روستایی نزدیک تهران زندگی نکرده‌ام؛ ولی با «شیر نشو» به دهۀ شصت و روستای «رهشا» می‌روم و دهۀ محرم امسال برایم نه در هیئت‌های همیشگی شهر خودم که در تدارک تعزیۀ روستای رهشا می‌گذرد. من هم کنار اهالی روستا زمین دل‌علی را برای تعزیه آماده می‌کنم و کنارِ جمشید برای پیدا کردن پوستین شیر به زیرزمین خانۀ قدیمی می‌روم. از طرفی چیزهای جدیدی از رسم‌ورسوم تعزیه می‌فهمم؛ مثل داستان «زعفرجنی»، جنی که به امام حسین علیه‌السلام پیشنهاد یاری می‌دهد و در داستان، بچه‌هایی را می‌بینم که نقش لشکر زعفرجنی را بازی می‌کنند و مش‌رجب که به جمشید می‌گوید: «بهت می‌گن جمشید جنی ... مهم نیس ... اسم گذاشتن رو مردم کار خوبی نیس ... کاش آدمو به اسم خوبی صدا کنن. جمشید جنی که خیلی خوبه! به‌شرطی که جن، جن امام حسین باشه.»
شخصیت‌های داستان دوست‌داشتنی و ملموس‌اند؛ انگار همسایه‌هایی هستند که آن‌ها را به‌خوبی می‌شناسم. در این قصه من جمشید می‌شوم، ساکت و خجالتی و مش‌رجب را دوست دارم؛ چون برخلاف بقیه به من اعتماد می‌کند و از خودنمایی‌های وحید حرص می‌خورم و دلم برای کسی که نقش شمر را بازی می‌کند، هم می‌سوزد هم نمی‌سوزد. شمر تعزیه عجیب‌ترین و متناقض‌ترین شخصیت داستان است؛ شخصیتی که فقط در چند صحنه حاضر می‌شود اما در خیال من و احتمالاً خیال خیلی از خواننده‌های این کتاب باقی می‌ماند.

3

چند نکته اضافی ...

«شیر نشو» کتاب راحت‌خوانی نیست. برای خواندنش باید حوصله و صبر بیشتری مصرف کنید. توصیف‌های کتاب باعث شده که همۀ صحنه‌های داستان دیدنی و رنگی باشند اما توصیف این صحنه‌ها، خوانندۀ کم‌حوصله‌تر را خسته می‌کند اما به خواندنش می‌ارزد. برای سوار شدن به ماشین زمان و رفتن به دهۀ شصت و گرفتن نقش جمشید و پوشیدن لباسِ شیر تعزیه و تجربه‌کردن چیزهایی که هیچ‌وقت نمی‌توانیم تجربه کنیم و آرزو برای اینکه روزی جمشید، عباسِ تعزیه بشود، همان‌طور که خسرو خان می‌گوید «تو گوشت خوب بهش بده تا جون بیاد تو بازوهاش، عباس‌خونم می‌شه.»

4

بریدۀ کتاب:

«پس شیر بشم؟ نظرت رو بگو، مسخره نمی‌شم؟»
«شیر بشو!»
«پس بشم؟»
«به‌شرطی که شیر بمونی. رفتی تو اون پوستین، دیگه نمی‌تونی بیای بیرون.»

nojavan7Social1 Portlet

متن برای شناسایی تازه سازی CAPTCHA