nojavan7ContentView Portlet

دیر آمدی و زود رفتی
در حاشیه وداع مدرسه فرهنگ با شهید زهرا حدادعادل
دیر آمدی و زود رفتی
ساجده ابراهیمی

مهمان‌ها زودتر از میزبان رسیده‌اند. این ساعت شب جمع شدن در مدرسه مرسوم نیست، اما آنچه بر مهمان‌ها گذشته هم مرسوم نبوده است. دخترها ساعتی پیش از آنچه وعده بود جمع شده‌اند؛ برخی شمایل خادمی انداخته‌اند و می‌چرخند تا کاری بکنند. بقیه منظم و ساکت زانو به زانو نشسته و منتظرند تا میزبان بیاید. خبری از آن سروصداهای همیشگی‌شان نیست. بلند حرف زدن‌ها، خندیدن‌ها و شیطنت‌هایشان را نیاورده‌اند. کم‌وبیش و درگوشی شنیده‌اند چه‌خبر است و در بهت منتظرند تا انتظار صد و بیست و سه روزه‌شان تمام شود.

1

میزبان خرق عادت کرده است. همیشه او اول می‌آمد و بقیه دورش جمع می‌شدند. کم پیش می‌آمد بچه‌ها را منتظر نگه دارد، اما حالا نیامدنش چهار ماه طول کشیده است. چهار ماه است که رخ از همه پوشانده، کسی صدایش را نشنیده، کسی هم‌خوانی‌اش با بچه‌ها را ندیده، با او هم‌کلام نشده و موقع گریه خودش را به او نرسانده است. امشب قرار است دختران مدرسه فرهنگ با مادرشان، معلمشان و رفیقشان خداحافظی کنند. همه جمع شده‌اند تا تابوت او را ببینند و رفتنش را باور کنند. با بهت و در سکوت، برخی چشم به زمین یا کتیبه‌های دست‌خط معلمشان دوخته‌اند. برخی از همین ابتدا گریه را شروع کرده‌اند، دلتنگی‌شان آنقدر امان بریده که فقط با شنیدن نام «خانم حداد» هم فرو می‌ریزند. چهار ماه طول کشیده تا این دخترها جمع شوند و بتوانند یک جایی واقعاً برای زهرا حداد گریه کنند و امشب قرار است که بالاخره در حضور خود او سوگواری کنند.
بالاخره میزبان وارد می‌شود. با تأنی، آرام‌آرام از میان دخترها عبور می‌کند و می‌آید. مهمان‌ها با ولوله و هراسان برمی‌خیزند. همه درهم می‌پیچند و هرکس به طریقی خودش را به او می‌رساند: «دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست/ چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم». همه افتان‌وخیزان می‌آیند و دور او حلقه می‌زنند؛ مثل روزهای قبل از نهم اسفند. دسته‌جمعی سکوتشان را شکسته‌اند و با گریه سر صحبت را با میزبان باز می‌کنند؛ با خانم حدادی که حالا میان این همه صدا، آرام و بی‌جنب‌وجوش خوابیده و البته در خواب مپنداریدش که بیدار است و به حال بچه‌هایش بیش از پیش آگاه است.
اولین بار است که خانم حداد در جمع بچه‌ها حرفی نمی‌زند. اولین بار است که نایستاده و نگاهش را بین همه تقسیم نمی‌کند. حالا کسی نگران بند رفتن نفسش میان حرف‌زدنش نیست. لازم نیست بچه‌ها سکوت کنند تا حرف‌هایش را بشنوند و اولین بار است که در حضور او، دخترها این‌همه بی‌تابی می‌کنند و کسی به آنها خرده نمی‌گیرد. او خرق عادت کرده و در میان روضه‌خوانی‌ها، کسی سینه زدن او را نمی‌بیند.
میزبان دیر آمده و زود عزم رفتن دارد. زیر نورهای آبی و قرمز کم‌جان، عکاس‌ها آخرین عکس خانوادگی دخترهای فرهنگ را با مادر، معلم و رفیقشان می‌گیرند و در میان اصرار مهمان‌ها به ماندن، میزبان اتاق را ترک می‌کند. چراغ‌ها روشن می‌شوند. مهمان‌هایی که منظم و مرتب نشسته بودند، حالا هرکدام جایی پخش‌وپلا شده، آستینشان از اشک‌تر شده است.

nojavan7Social1 Portlet

متن برای شناسایی تازه سازی CAPTCHA