پیش از آغاز روایت
جنگهای صلیبی، لشکرکشیهای مسیحیان اروپایی برای تصرف بیتالمقدس و سرزمینهای مقدس بود که نزدیک به دو قرن (۱۰۹۶ تا ۱۲۹۱ میلادی) طول کشید. در همین سالها بود که شهابالدین سهروردی، فیلسوف ایرانی، پس از سالها سفر علمی به مراغه و اصفهان، وارد شهر حلب شد؛ شهری که در آن سالها مهمترین رویدادهای سیاسی و جنگی خاورمیانه در آن رخ میداد. او قدم به شهری گذاشت که بهتازگی زیر فرمان ملک ظاهر، پسر صلاحالدین، قرار گرفته بود.
این توضیحات برایت پیچیده بوده؟ مطالعه یک رمان ایرانی فهم مفاهیم مهم فلسفی و زندگینامه سهروردی را برایمان ساده کرده است.
عنوان: اقلیم هشتم || نویسنده: محسن هجری || ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان || تعداد صفحات: 192
داستان کتاب
رمان «اقلیم هشتم»، نوشته محسن هجری است و داستانش در بحبوحه جنگهای صلیبی و در شهر حلب اتفاق میافتد. در این کتاب خبری از قهرمانسازی نیست؛ فقط روایتی است از فرازوفرودهای زندگی شهابالدین سهروردی، فیلسوف و عارف ایرانی قرن ششم هجری که او را «شیخ اشراق» مینامیدند.
هجری روایت «اقلیم هشتم» را از درون سیاهچال حلب و همزمان با حمله صلیبیان به بندر عکا آغاز میکند. در دل این سیاهچال، سهروردی خاطرات خود را با یوسف مرور میکند. یوسف، پسری است که سهروردی نخستینبار او را در کتابخانه «ملک ظاهر» ملاقات کرده و از آن هنگام او را وفادار دیده بود.
این کتاب در ۱۹۲ صفحه و چهل فصل کوتاه، با رفتوبرگشت مداوم میان گذشته و حال پیش میرود. این ریتم روایت برای خواننده مانند سفری به زندگی و زمانه سهروردی عمل میکند. اگر ساختار خطی بود احتمالا خواننده رمان با یک «شرح حال» خشک از یک فیلسوف قرن ششمی روبهرو میشد؛ اما این روایت غیرخطی باعث میشود که ما تکهتکه با شخصیت سهروردی آشنا شویم و شناخت کلیای به تولد، کودکی، بلوغ و مرگ او پیدا کنیم.
داستانی پر از نماد و تمثیل
یکی از ظریفترین ویژگیهای رمان «اقلیم هشتم» بهرهگیری از تمثیل و فضای نمادین آثار سهروردی است. سهروردی برای بیان مفاهیم فلسفی و عرفانی بهجای زبان مستقیمِ تعلیمی، از تمثیل استفاده میکرد. تمثیل در آثار او حکایتهایی هستند که لایهای از رمز و نشانه بر واقعیت میپوشانند تا حقیقتی را به مخاطب انتقال دهند. تمثیلهای سهروردی وسیلهای هستند برای توضیح مفاهیمی که با زبان عادی قابل فهم نیستند؛ به همین دلیل در حکمت اشراقی، تمثیل جایگاه مهم و ویژهای دارد و آن را از سطح یک آرایه ادبی فراتر میبرد.
در این رمان نیز از چند تمثیل مشهور سهروردی استفاده شده است؛ برای مثال «جغدان و هدهد» ماجرای پرنده تیزبینی است که برای نجات جانش مجبور میشود تظاهر به نابینایی کند. «عقل سرخ» قصه پرندهای اسیر است که چشمانش را بستهاند و بالهایش را دوختهاند تا طبیعت اصلی خود را فراموش کند و «سیمرغ» قصه سی مرغی است که بهدنبال سیمرغ به کوه قاف میروند، اما درنهایت خودشان را مییابند. سهروردی هر یک از این تمثیلها را در نقطهای از داستان تعریف میکند؛ گاهی برای ملک ظاهر، گاهی برای یوسف و گاهی برای یارانش.
اقلیم هشتم کجاست؟
در فلسفه سهروردی، اقلیم هشتم جهانی فراتر از هفت اقلیم مادی شناختهشده زمین است؛ جهانی غیرمادی که فقط با بُعد روحانی و چشم دل میتوان آن را دید. این سرزمین جایی نیست که با نقشه و قطبنما بتوان به آن رسید؛ مسیرش از درون انسان میگذرد. سهروردی در رسالههای تمثیلیاش، اقلیم هشتم را جایی میداند که در آن خبری از تاریکی و خودخواهی و تعصب نیست؛ ساکنانش نور را میبینند و با زبان عشق سخن میگویند. در رمان «اقلیم هشتم»، سهروردی در واپسین روزهای زندگی، وقتی از هفت اقلیم (جهان مادی) ناامید میشود، تصمیم میگیرد بهسوی این اقلیم برود. اقلیم هشتم چیزی جز نماد رهایی از قید مادیات و رسیدن به حقیقت نیست؛ حقیقتی که سهروردی تمام عمر 38سالهاش را صرف جستوجوی آن کرد؛ اما اینکه او بالاخره به اقلیم هشتم رسید یا نه، پاسخی است که با خواندن رمان «اقلیم هشتم» به آن خواهیم رسید.
برشی از متن کتاب
نزدیک سرزمین خفاشان، آفتابپرستی روزگار میگذرانید. خفاشان از آفتاب گریزان بودند و شبهنگام به شکار میرفتند. زمانی گذشت تا اینکه بر آفتابپرست گمان بد بردند و بر او خرده گرفتند چرا مانند آنها زندگی نمیکند. آفتابپرست هرچه از برکت آفتاب گفت، خفاشان خلافش را گفتند. تا اینکه جدل را از حد گذراندند و کار را به دشمنی رساندند. شبهنگام آفتابپرست را به غار خود آوردند و به بند کشیدند. آنگاه به مشورت نشستند که چگونه مجازاتش کنند. هر کس راهی پیشنهاد داد تا اینکه بر آن شدند روزهنگام او را از غار بیرون بیندازند تا آفتاب هلاکش کند! چون حکمشان را به آفتابپرست اعلام کردند، در دل به آنها خندید و این شعر را خواند:
بکشید مرا دوستان
همانا در مرگ من زندگی است
و مرگ من زندگی من است
و زندگی من مرگ من است
nojavan7CommentHead Portlet