قسمت اول
مرزهای خیالی
نورالهدی تندروصالح
دانیال نگاهی به ساعت گوشی موبایلش انداخت. زیرلب گفت: «ای بابا! بازهم بهخاطر ساختوساز خیابونها همهچیز رو به هم ریختن!» ساعت هشت و چهل دقیقه بود. تا رفتن بچهها به کلاس فقط بیست دقیقه فرصت داشت. بعد از یک ربع ایستادن، هنوز خبری از اتوبوس شمارۀ ۳۳۴ نبود.
nojavan7CommentHead Portlet