جنگ از نگاه یک دختر 17ساله
بعضی کتابها فقط داستان تعریف نمیکنند؛ تو را وسط ماجرا پرت میکنند. کتاب «دا» از همان کتابهاست. وقتی خواندنش را شروع میکنی، احساس نمیکنی داری یک خاطره معمولی از جنگ میخوانی؛ انگار کنار دختری ایستادهای که شهرش زیر آتش است ولی تصمیم گرفته فرار نکند؛ مثل همه دختران شجاع ایران که در جنگ تحمیلی دوم و سوم نیز پای کشور و شهرش ماند.
«دا» خاطرات سیدهزهرا حسینی از روزهای آغاز جنگ ایران و عراق و مقاومت مردم خرمشهر است؛ اما چیزی که این کتاب را متفاوت میکند فقط روایت جنگ نیست، بلکه زاویهدید آن است. ماجراها را از نگاه دختری هفدهساله میخوانیم؛ دختری که بهجای پناه گرفتن، وارد میدان میشود و هر کاری از دستش برمیآید انجام میدهد: از امدادرسانی و حمل مجروحان گرفته تا غسل و دفن شهدا.
این کتاب نخستینبار در سال ۱۳۸۷ منتشر شد و خیلی زود به یکی از پرفروشترین کتابهای حوزه دفاع مقدس تبدیل شد. استقبال مخاطبان آنقدر گسترده بود که در کمتر از یک سال دهها بار تجدید چاپ شد؛ اما دلیل این استقبال فقط موضوع جنگ نبود؛ «دا» توانست جنگ را از پشت آمارها و خبرها بیرون بیاورد و آن را به زندگی آدمهای واقعی نزدیک کند.
عنوان: دا || نویسنده: سیدهزهرا حسینی || ناشر: سوره مهر || تعداد صفحات: 900
جنگی بدون قهرمانهای افسانهای
در خیلی از فیلمها و داستانهای جنگی، شخصیتها شبیه ابرقهرمانها هستند؛ آدمهایی که نمیترسند، خسته نمیشوند و همیشه آمادهاند اما «دا» چنین فضایی ندارد. سیدهزهرا حسینی خودش را یک انسان معمولی نشان میدهد؛ نوجوانی که میترسد، ناراحت میشود، گریه میکند و حتی گاهی خسته میشود اما باز هم ادامه میدهد.
همین واقعی بودن باعث شده کتاب به دل مخاطب بنشیند. نویسنده سعی نکرده همهچیز را زیبا و بدون نقص نشان دهد. او جزئیات را همانطور که دیده تعریف کرده است؛ خیابانهای ویران، صدای انفجار، اضطراب مردم و حتی لحظههایی که امید کمرنگ میشود.
شاید به همین دلیل است که خیلیها هنگام خواندن «دا» احساس میکنند با یک رمان روبهرو هستند، نه یک خاطره واقعی. توصیفهای دقیق و روایت تصویری کتاب باعث میشود صحنهها در ذهن خواننده شکل بگیرد؛ انگار دوربینی همه لحظهها را ثبت کرده است.
دختری که فقط تماشاگر نبود
یکی از مهمترین بخشهای کتاب، شخصیت خودِ سیدهزهرا حسینی است. او فقط راوی اتفاقات نیست و در دل حوادث حضور دارد. وقتی شهر به هم میریزد، او کنار نمیایستد تا فقط نگاه کند. یاد میگیرد امدادگری کند، به مجروحان کمک میکند، برای نیروها غذا میبرد و حتی در آمادهسازی تجهیزات همکاری دارد.
شاید عجیبترین بخش زندگی او برای نوجوانهای امروز این باشد که در آن سنوسال، با صحنههایی روبهرو میشود که حتی تصورشان هم سخت است؛ اما کتاب تلاش نمیکند از او یک شخصیت شکستناپذیر بسازد. برعکس، مخاطب میفهمد شجاعت همیشه بهمعنی نترس بودن نیست؛ گاهی یعنی با وجود ترس، باز هم کاری کاری انجام دهی.
در جریان دفاع از خرمشهر، سیدهزهرا حسینی مجروح میشود و ترکشی در بدنش باقی میماند؛ زخمی که سالها همراه او میماند اما حتی بعد از آن هم دست از فعالیت نمیکشد.
سه فصل از یک زندگی پرحادثه
کتاب «دا» فقط درباره جنگ نیست. این اثر در سه بخش مختلف، زندگی راوی را روایت میکند. بخش اول درباره کودکی او در عراق و مهاجرت خانوادهاش به ایران است؛ مهاجرتی که زیر فشار حکومت بعث عراق اتفاق میافتد. در این بخش، مخاطب با زندگی خانوادهای آشنا میشود که مجبور میشوند خانه و سرزمین خود را ترک کنند. بخش دوم، مهمترین قسمت کتاب است: روزهای جنگ و مقاومت مردم خرمشهر. این بخش پر از صحنههای پرتنش، روایتهای انسانی و اتفاقاتی است که خواننده را با فضای آن روزها روبهرو میکند. بخش سوم هم به زندگی شخصی سیدهزهرا حسینی و ماجرای ازدواجش میپردازد؛ بخشی که نشان میدهد زندگی حتی بعد از جنگ هم ادامه دارد.
برشی از متن کتاب
رفتم طرف شلنگ آبی که گوشه باغچه افتاده بود. شیر را باز کردم. خدا را شکر آب میآمد. اول دستم را که بعد از جمع کردن مغز پیرمرد مکینه خاکمال کرده بودم شستم بعد دستم را پر آب کردم و به طرف دهان بچه بردم. صدای گریهاش آرامتر شد و دهانش را به آب نزدیکتر کرد ولی سریع سرش را برگرداند و گریهاش را از سر گرفت. صورتش را شستم، پستانکی را که با نخ به گردنش آویزان بود در دهانش گذاشتم. جیغ میکشید و سرش را عقب میبرد. وقتی دیدم با هیچ راهی نمیتوانم ساکتش کنم دوباره بغض به گلویم چنگ انداخت. بیتابیهای بچه را که میدیدم و به بیکسی و بیپناهیاش فکر میکردم میخواست دلم بترکد. دیگر نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم. رفتم توی همان وانت که هنوز مشغول تخلیه جنازههایش بودند نشستم. چهره زنهای کشتهشده جلوی نظرم آمد؛ یعنی کدام یک از آنها مادر این طفل معصوم بودند؟!
nojavan7CommentHead Portlet