روایت روزها و لحظههای بعد از او
زندگی را با قوت ادامه بدهید!
مریم رحیمیپور
صبح روز نهم اسفند کجا بودی؟
وسط کلاسِ ادبیات هفتم، در ماههای پایانی 29 سالگی؛ وقتی بچهها بعد از کشوقوسهای فراوان میخواستند درس شهید رجایی را ارائه بدهند. بین خریدن جهیزیه، قبل از کلاس به همسرم پیام داده بودم: «این میز ناهارخوری قشنگه؟» و خیلی معمولی جواب داده بود، مثل همۀ روزهای دیگر. من هم گفته بودم: «بعد کلاس سفارش میدم.» یک فهرست بیپایان از کارهایی که قبل از پایان اسفند باید انجام بدهم در ذهنم بود و نقشۀ خانهمان که تازه گرفته بودیم در خیالم کامل میشد.
nojavan7CommentHead Portlet