روایت روزها و لحظههای بعد از او
تا ابد نور
س. سجادی
داشتیم میرفتیم سمت انقلاب. توی دلم دختری داشت مویه میکرد و روی صورتش خنج میکشید. هرازگاهی از حال میرفت و پخش میشد روی آسفالت. وقتی از حال میرفت، سنگینی تنش میافتاد روی پاهایم و راه رفتن سختتر میشد.
nojavan7CommentHead Portlet