روایت روزها و لحظههای بعد از او
دوباره جان گرفتم
محدثه اکبرپور
میدانستم آقا یک روز شهید میشوند. بارها این را با شهامت به خانوادهام گفته بودم و آنها با سکوت بهم خیره شده بودند. هیچ جوره توی کتم نمیرفت که عاقبت آقا جز شهادت باشد. مگر میشود یک نفر اینهمه سال با ظلم و استکبار مبارزه کرده باشد، اینهمه عاشق شهادت باشد و خدا او را به آرزویش نرساند؟
nojavan7CommentHead Portlet