nojavan7ContentView Portlet

دقیقا سر وقت
قیام مردم تبریز در روز ۲۹ بهمن ۱۳۵۶
دقیقا سر وقت

حتماً تو هم بارها به این فکر کردی که یک تصمیم، هرچقدر هم درست باشد، اگر به‌موقع گرفته نشود عملاً هیچ فایده‌ای ندارد. خیلی وقت‌ها آدم‌ها با دو دست خودشان فرصت‌های طلایی را تقدیم فراموش‌خانه می‌کنند؛ نه اینکه تصمیم بدی باشد، فقط چون دیر تصمیم گرفتند.

1

دی‌ماه ۱۳۵۶، وقتی در یک روزنامه به امام خمینی رحمه‌الله‌علیه توهین شد، مردم قم ساکت نماندند، اعتراض کردند؛ اما زبان رژیم پهلوی با مردم فقط یک زبان بود: زبان گلوله. اعتراض به یک مقاله توهین‌آمیز، با تیر و تفنگ جواب داده‌شده و عده زیادی از مردم شهید شدند. ظاهراً رژیم پهلوی قصد کرده بود مردم را حسابی بترساند تا آخرین بارشان باشد که در امور مملکت نظر می‌دهند. 
بعد از این ماجرا جو حسابی سنگین شد. رژیم از اینکه توانسته زهرچشمی نشان بدهد و مردم را سرجایشان بنشاند، کبکش خروس می‌خواند. بعضی‌ها فکر کردند دیگر همه‌چیز تمام شده است، بعضی‌ها گفتند: «دیدین زورمون به این رژیم نمی‌رسه؟» بعضی‌های دیگر هم گفتند: «دیدید؟ نمی‌شه. هزینه‌اش خیلی زیاده.»  
ترس آرام‌آرام داشت همه را به خواب عمیق زمستانی فرو می‌برد، اما تبریز، این سکوت را نپذیرفت. چهلم شهدای قم نزدیک می‌شد و مردم تبریز خوب فهمیده بودند که چهلم فقط یک مراسم نیست، یک فرصت طلایی و نقطه‌ تصمیم است. 
جوان و نوجوان‌های تبریزی خوب فهمیده بودند که اگر این خون‌ها همین‌جا رها شود، همه‌چیز می‌شود یک خبر کم رنگ. اصلا همین که تبریزی‌ها برای قمی‌ها مراسم چهلم بگیرند هم خودش کلی خط نشان برای رژیم می‌کشید. قم کجا، تبریز کجا؟ اما همین فاصله، قدرت ماجرا را نشان داد. 
علمای تبریز اعلامیه داده و از مردم خواسته بودند ۲۹ بهمن، برای بزرگداشت شهدای قم، در مراسمی که در مسجد قزلّی (حاج میرزا یوسف) حضور داشته باشند.
مردم از ساعت 9 صبح کم‌کم پیدایشان می‌شد؛ آدم‌هایی که خودشان را عزادار هم‌وطن‌هایشان می‌دانستند، یکی‌یکی و بعد گروه‌گروه به‌سمت مسجد راه افتادند، اما هنوز مراسم شروع نشده بود که مأموران پهلوی از همان اول صبح، با کندن اعلامیه‌ها و بی‌احترامی به مقدسات، فضا را سنگین کردند.
از همان‌جا، از همان ساعت‌های اول صبح، کار دیگر ساده نبود. مسئله فقط مراسم ترحیم معمولی نبود؛ جرقه‌ای بود که داشت روی انبار باروت می‌افتاد.
در این بین یکی از تظاهرکنند‌گان به دست نیروهای محمدرضا پهلوی به شهادت رسید. مردم تبریز نمی‌توانستند تماشاگر باشند، خشم مردم شعله کشید و همه‌چیز عوض شد. تظاهرکنندگان پیکر بی‌جان شهید را روی دست گرفتند و جمعیت به‌سمت بازار راه افتاد. کم‌کم عده بیشتری از مردم به تظاهرکنندگان و تشییع‌کنندگان اضافه می‌شدند و خیابان‌ها پر شد. 
ماجرا از یک مراسم و مسجد فراتر رفته و تبریز تمام‌قد قیام کرده بود. آن‌قدر جمعیت زیاد بود، آن‌قدر قیام سریع و فراگیر شد که نیروهای پهلوی عملاً توان مقابله را از دست داده و خیلی‌هایشان یا قایم می‌شدند یا فرار می‌کردند.  
تبریز فقط اعتراض نکرد، راه را ادامه داد. بعد از آن، یزد قیام کرد، بعد شهرهای دیگر و این زنجیره‌ چهلم‌ها، انقلاب را جلو برد. تبریز کاری کرد که یک واقعه درحالی‌که می‌توانست فقط یک حادثه معمولی باشد که حتی توی کتاب تاریخ هم ننویسندش، تبدیل به جریان بشود. 
۲۹ بهمن تبریز نشان داد بعضی وقت‌ها، تاریخ نه با شعار، نه با اسلحه، بلکه با یک تصمیمِ به‌موقع جلو می‌رود و تبریز، آن روز، دقیقاً سرِ وقت تصمیم گرفت.

nojavan7Social1 Portlet

متن برای شناسایی تازه سازی CAPTCHA