ماموریتی برای پُر کردن جاهای خالی مورد نیاز
من حاضرم!
ریزه بود و استخوانی، اما فرز، چابک و سروزباندار! سیزده سال بیشتر نداشت. زمان جنگ میرفت شناسایی موقعیت دشمن. چندباری که گیر عراقیها افتاده بود، خودش را خاکی کرده بود و موهایش را آشفته؛ گفته بود دنبال مادرم میگردم، گمش کردم! عراقیها هم که فکر نمیکردند بچه سیزدهساله بیاید شناسایی، رهایش میکردند.
nojavan7CommentHead Portlet