دختر کوچک شما
nojavan۷ContentView Portlet
این مطلب را در شبکه های اجتماعی و پیامرسانها به اشتراک بگذارید
nojavan۷Social۱ Portlet

زینب اسماعیل زاده
۱۴۰۱/۱۱/۲۱ ساعت : ۱۹:۲۰
چشم

محدثه تارویردیزاده
۱۴۰۱/۱۱/۱۶ ساعت : ۱:۳۷
شدیدا و عمیقا دلم میخواد این جواب نامه رو به خودم بگیرم
من یه کنکوریم .حالم این چن روز بدجور گرفته بود ، احساس بدی داشتم آخه بازم از برنامه درسیم عقب موندم ، حس اینکه دنیا دیگه تموم شده و من اصلا نمیتونم این چند ماه تا کنکور تیر برسونم و رشته مورد علاقه امو از چنگ یکی از دانشگاه ها درآرم استرسی ...
show-more
شدیدا و عمیقا دلم میخواد این جواب نامه رو به خودم بگیرم
من یه کنکوریم .حالم این چن روز بدجور گرفته بود ، احساس بدی داشتم آخه بازم از برنامه درسیم عقب موندم ، حس اینکه دنیا دیگه تموم شده و من اصلا نمیتونم این چند ماه تا کنکور تیر برسونم و رشته مورد علاقه امو از چنگ یکی از دانشگاه ها درآرم استرسی کردتم و... .
خیلی ناامیدانه داشتم کانالای ایتامو بالا پایین میکردم که یه ویدیو از جشن تکلیفی که دیروز تو حسینه برای فرشته های کوچولو برگزار شده بود دیدم اون شور و ذوق بچه ها تو بدو ورود آقا حالمو عوض کرد. همیشه میگم که اگه بهم چندین میلیارد پول هم بدن برنمیگردم دوران بچگیم چرا که اونوقت باید بازم از اول برم مدرسه و بازم ۱۲ ساااال برم مدرسه واز این مورد دل خوشی ندارم چرا که اشکالات زیاد نظام آموزشی همیشه اذیتم کرده و... بگذریم ،ولی یه لحظه دلم خواست برگردم به ۹ سالگیم ، یه لحظه از اعماق وجودم خواستم برگردم به ۹ سالگیمو جشن تکلیفم رو تو اون جمع حضور داشته باشم که این خواستم واقعا برا خودم خیلی عجیب بود !!!
اشک تو چشام جمع شدو شورو شوق اون بچه ها به منم منتقل شد ، همین حین یادم افتاد بیام سایتو بخش نوجوانان یه سری بزنم شاید یه جمله ای چیزی باعث شد برای بار چندم ناامیدیمو بذارم کنارو بازم شروع کنم به خوندن برا کنکور ،هر چند که تو این چند ماه مونده کار خیلی سختیه رتبه خوب اوردن برا اون رشته ای که من میخوام ، همین جوری داشتم تو سایت میگشتم خوردم به این پست و تازه فهمیدم که چقدر به این پست احتیاج داشتم اصلا انگار یکی زد رو شونه امو بهم گفت :«دختر چرا ناامید شدی ؟چته؟الان زانو غم بغل گرفتی که چی ؟مگه تو نبودی که میگفتی چن سالم طول بکشه اونقدر میخونمو کنکور میدم تا اون رشته ای که میخوامو بدست بیارم ؟ هااا؟»
احساس کردم اون دوم شخص خیالی داره چپ چپ نگام میکنه و برگشت گفت :«اینجا نوشته تو درس خوندن کوشااااا باش ! حالا پاشو خودتو جمع کن که کارا داری با این کتابا»
همون لحظه بود که با صفحه لپ تاپ از این پست اسکرین گرفتمو زدم تو نت های صفحه دسکتاب تا همیشه چشمم بهش بخوره و حالمو خوب کنه :)
ولی دلم نیومد این ماجرا رو ننویسم
متشکر ازتون به خاطر حال خوبی که بهم هدیه دادین و یادم انداختین حرف زدن با خداو گوش دادن به حرف والدینو کوشا بودن تو پیشرفت رو آویزه گوشم کنم :))))))))
فی امان الله
show-less

۱۴۰۱/۱۰/۳۰ ساعت : ۱۳:۵۷
خیلی عالی بود.

کیمیا ناصری
۱۳۹۹/۱۰/۲۸ ساعت : ۲۰:۴۹
چه عالی

ftm
۱۳۹۹/۱۰/۱۰ ساعت : ۱۴:۴۸
منم ارزو دارم که برای رهبر نامه بنویسم
nojavan۷CommentHead Portlet