معرفی کتاب «مدیر مدرسه»
مدیری که آب خوش از گلویش پایین نرفت!
میخواهم یک اعتراف بکنم! آن روزها که به مدرسه میرفتم، گاهی پیش میآمد صبحها بهشدت خوابم میآمد و دلم نمیخواست از خانه بیرون بروم؛ روزهایی که اوضاع اینطوری بود، وقتی مدیر را در مدرسه میدیدم، با خودم میگفتم: «خوش به حالش، در یک اتاق جدا مینشیند و کسی کاری به کارش ندارد. پس اگر بعضی از صبحها خوابش بیاید خیلی راحت میتواند بخوابد! آن وقت ما دانشآموزها باید اولِ صبح برویم سر کلاس ریاضی و ادبیات و عربی بنشینیم!»
قبول کنید در آن سن حق داشتم اینطوری فکر کنم! آخر مدیر، همیشه در اتاقش بود و مثل ناظم و معلم در فضای مدرسه در حال رفتوآمد و بدوبدوکردن نبود. حالا من که جای خود دارم، سنم کم بود و تجربه نداشتم. مدیر مدرسهای را که در کتاب جلال آلاحمد است چه میگویید؟! او هم درست مثل من فکر میکرد، آنهم در بزرگسالی!
nojavan7CommentHead Portlet