درباره شهید دکتر اکبر مطلبیزاده
مردی که هیچ کاری برایش سخت نبود
حسنا حقشناس
ساعت زنگ خورد. موقعیت برایش آشنا بود؛ مثل همیشه یا رد موکت روی پیشانیاش مانده بود، یا پشت کامپیوتر، میان خروارها کتاب خوابش برده بود. بازهم یادش نمیآمد دیشب چه زمانی پلکهایش روی هم افتاده و چه زمانی کار را تعطیل کرده بود.
nojavan7CommentHead Portlet