درباره شهید دکتر فریدون عباسی
مردی که دو بار ترور شد
س. سجادی
«تق!» صدا بلند نبود، ولی عجیب بود. مرد موتوری با کلاه کاسکتی که مثل آینه، نور را منعکس میکرد با دست علامت داد؛ مثل کسی که معذرت بخواهد یا خداحافظی کند. ترکیب تق و دست تکان دادن مرد موتورسوار را در کسری از ثانیه توی ذهنش تحلیل کرد. بیمعطلی ترمز گرفت و همزمان در ماشین و کمربندش را باز کرد و بیرون پرید. در همان حال فریاد زد: «پیاده شو»؛ ولی همهچیز آنقدر سریع اتفاق افتاده بود که همسرش نتوانست واکنشی نشان دهد. توی ذهنش خواهش کرد: «خدایا وقت اضافه!» و بهسمت در شاگرد دوید. در را باز کرد و همسرش را با شتاب بیرون کشید. هنوز از ماشین فاصله نگرفته بودند که بمب مغناطیسی منفجر شد.
nojavan7CommentHead Portlet