نگارش اینگونه کتابها تا چه اندازه در شناساندن دوران قَبل و بَعد از پیروزی انقلاب اسلامی به ما نوجوانها کمک میکند؟
این آثار تأثیر زیادی دارند، اما متأسفانه توجه کافی به آنها نمیشود. مرحوم امیرحسین فردی، با انتشار «مجموعهداستان انقلاب»، مسیر داستاننویسی در این حوزه را آغاز کرد و جشنواره «داستان انقلاب» تا مدتی ادامه داشت، اما اکنون این جشنواره تعطیل شده است؛ برای مثال، به نظر میرسد جشنواره سال گذشته برگزار شد، اما امسال دیگر برگزار نشده و فعالیت در این حوزه کاهش یافته و تبلیغات نیز محدود شده است.
انتشارات شهرستان ادب، کتابهایی مانند «زغال سرخ» و «زندانی کوچک» را هفت الی هشت بار چاپ کرده است و پس از آن دیگر ادامهای نداشته است. امسال برخی جوانان در آشوب اخیر، شعارهایی درباره شاه میدادند؛ علت این مسئله، کمبود منابع آموزشی و اطلاعرسانی است. رسانهها نتوانستهاند به نسل جوان نشان دهند که شرایط زندگی در زمان شاه چگونه بوده است؛ تلویزیون نیز در فیلمهایی که درباره آن دوران ساخته شده، فقر، فلاکت و مشکلات مردم را نشان نداده و در کتابها و روزنامهها نیز مطالب اندکی در این زمینه منتشر شده است.
در مقابل، هماکنون به حوزه دفاع مقدس توجه بیشتری میشود و تعداد کتابهای منتشرشده در این زمینه بسیار زیاد است، هرچند کیفیت آثار متفاوت است. اگر فرض کنیم در زمینه دفاع مقدس ده هزار کتاب منتشر شده باشد، تعداد آثار مربوط به انقلاب تنها حدود ۵۰ مورد است و این کمبود باعث شده جوانان اطلاعات کافی درباره دوران شاه نداشته باشند.
کدام بخش از زندگی مردم در قبل از انقلاب، بیشترین تأثیر را روی شکلگیری انقلاب اسلامی داشت؟
بیشتر مشکلات مردم ناشی از فقر اقتصادی بود، درحالیکه خوانین و دیگر مقامات محلی اختیار و قدرت زیادی بر مردم داشتند، اما سهم فقر اقتصادی در روستاها بارزتر و ملموستر بود. در بسیاری از روستاها هیچگونه امکانات ابتدایی زندگی وجود نداشت؛ خانههای آجری بسیار کم بود، کوچهها و خیابانها خاکی بود، آبهای مصرفی آلوده و بهداشت عمومی تقریباً برقرار نبود. برق، گاز و تلفن نیز در این مناطق وجود نداشت و مردم با شرایط بسیار سختی زندگی میکردند. خود من با گوشت و پوست خود این فقر و فلاکت و محرومیت را تجربه کردهام.
با وجود محدودیت دسترسی به مناطق شهری، برنامهریزی امام خمینی رحمهاللهعلیه برای آموزش و آگاهیبخشی به مردم نقش مؤثری داشت. روحانیونی که در خط امام فعالیت میکردند، بهویژه در ماه رمضان، به روستاها و شهرستانها اعزام میشدند و ضمن حضور در میان مردم، مسائل دینی، اجتماعی و سیاسی را آموزش میدادند.
این حضور و آموزش، تأثیر مستقیم بر نسل جوان روستا داشت. یک دوست روحانی من به روستایی رفت که در طاقچه خانه آنها عکس شاه نصب شده بود. صاحبخانه ابتدا درخواست کرد تا اجازه داشته باشد عکس را برگرداند تا هنگام غذاخوردن دچار ناراحتی نشود. این تعامل و مقدمهچینی باعث شد تا گفتوگو با خانواده شکل بگیرد و کمکم جوانان روستا به جمع این روحانیون نزدیک شده و سطح آگاهی و اطلاعاتشان افزایش یابد. این فرآیند آموزش و ارتباط مستقیم با مردم، بهویژه در روستاها، زمینهساز مشارکت آنها در اقدامات سیاسی و حرکتهای انقلابی علیه رژیم شاه بود.
اگر بخواهید فقط یک صحنه از کتاب را به نوجوانها پیشنهاد دهید که بیشتر روی آن فکر کنند، کدام صحنه است؟
در این اثر، صحنههای متعددی وجود دارد که جذابیت ویژهای برای خوانندگان بهویژه جوانان دارد؛ اما نحوه روایت و زاویهدید نویسنده در ارائه این صحنهها اهمیت زیادی دارد. یکی از تأثیرگذارترین صحنهها مربوط به شخصیت جوانی به نام شجاع، پسر پیرمردی به نام اسماعیل است. شجاع به باغ خان میرود و مشاهده میکند خان با یک انگلیسی در حیاط نشستهاند. او از پشت ساختمان وارد ساختمان میشود و لباسهای خان را بررسی میکند تا دکمهای را پیدا کند. این دکمه، متعلق به لباس پدرش است که پیشتر به دار آویخته شده و به دست خان کشته شده بود. پیدا کردن این دکمه باعث میشود شجاع ارتباط میان خان و شهادت پدرش را درک کند.
یا صحنهای دیگر که شجاع در آن به زمینهای خاکی میرود و انگلیسیهایی را میبیند که در حال حفاری هستند و اشیای زیرخاکی را بیرون میآورند. شجاع تمامی این اشیاء را جمعآوری و در قنات پنهان میکند که این اقدام از دیگر صحنههای پرهیجان کتاب است. آخرین صحنه مهم اثر، مربوط به بالای کوه است. دو یا سه ستون سنگی در مسیر جاده قرار دارند که شجاع با آنها مانع حرکت ماشینهای خان میشود. او ستونها را بهگونهای هدایت میکند که یکی پس از دیگری ماشینهای حامل زباله و اموال مردم گرفتار شوند و مجبور به توقف و جابهجایی شوند. در یکی از این صحنهها، شجاع با آتشزدن یکی از ستونها، ماشین خان را متوقف میکند؛ ماشینی که خان بهتازگی خریده و زبالههای مردم را به زور بار میکرده است.
این رمان، ترکیبی از اتفاقات واقعی است و برخی صحنهها مستقیماً برگرفته از واقعیت هستند؛ بهعنوان مثال، مردی که در خود مچاله میشود یا خانهایی که زغال مردم را آتش میزدند و از مردم باج میگرفتند، همگی بر اساس واقعیت تاریخی طراحی شدهاند. این تلفیق واقعیت و روایت داستانی، صحنههای هیجانانگیز و آموزندهای برای مخاطبان ایجاد کرده است.
nojavan7CommentHead Portlet