سوار بر ماشین زمان
کتاب «گوسفندی برای شاه»، مجموعهداستانی درباره لحظههای پایانی حکومت شاهنشاهی است؛ روزهایی زمستانی که در زمستان 57 به پایان رسید. این اثر، کتاب کوچک و مهربانی است؛ کتابی که توضیحات زیادی نمیدهد و شما را از همان ابتدا وارد قصه میکند. قصهها هم آنقدر طولانی نیستند. بعضیهایش اینقدر کوتاهاند که در یک چشمبههمزدن تمام میشوند؛ اما مثل ماشین زمان ما را به روزگاری میبرند که در آن زندگی نکردهایم.
عنوان: گوسفندی برای شاه || نویسنده: جمعی از نویسندگان || ناشر: انتشارات سوره مهر || تعداد صفحات: 84
قصه ما و شاه!
در قصۀ اول با پسرکی از یکی از روستاهای همدان راهی کاخ محمدرضاشاه پهلوی میشویم؛ آنهم کاخ واقعی، نه کاخی که مثل امروز موزه شده باشد. پسرک، عمویش و گوسفندشان منتظر نشستهاند تا با شاه ملاقات کنند. از داستان او به سراغ پسرک دیگری میرویم که در یک قهوهخانه شاگردی میکند، لیوانها و ظرفها را میشوید و آبگوشت میپزد و از پشت درهای قهوهخانه، پایین کشیده شدن مجسمۀ شاه را تماشا میکند. قصۀ دیگر ماجرای کدخدایی است که پسرش را گم کرده است؛ کدخدایی که برای مأموران شاه خوشرقصی میکرده اما همهچیز یکمرتبه وارونه شده است.
هر کدام از این داستانها، انعکاسی کوتاه از لحظههایی هستند که آینده را ساختهاند؛ آیندهای که ما در آن زندگی میکنیم. دخترها و پسرهای کوچکی که از یک زمستان سرد عبور کردند. ماشین زمان قصهها ما را به لحظههای نوجوانی آنها میبرد، میتوانیم در جلد شخصیتها برویم و روزگار آنها را تجربه کنیم. حتی جای هر کدام از آنها از نو نگاه کنیم، فکر کنیم و آینده را بسازیم.
برشی از متن کتاب
- میبینید اونجا رو؟ الانه علیاحضرت و همسرشون و ولیعهد نشستن. خراب کنید یا شر و ور بگید، میدن از این درختها آویزونتون کنن. پشت سر من بیاید. یه لباس تمیزی تن این بچه میکردی. تو طویله این جوری میرید که اومدید دیدن شاه مملکت؟
nojavan7CommentHead Portlet