دینداری در جهان معاصر
کتاب «هدیه ولنتاین»، نوشته سارا عرفانی، مجموعهای شامل 9 داستان کوتاه است که موضوع همه آنها مرتبط به دینداری در جهان معاصر در میان چالشها و دغدغههای امروزی نوجوانان و جوانان است. برای مثال، در داستان اول با عنوان «به خاطر تو»، گفتوگوی یکطرفه دختری با همسر و عشق از دست رفتهاش را میخوانیم. قصه «صدف» از یکی از چالشهای جدی میان نوجوانان و والدینشان و اشتباهاتی که هر دو طرف دارند، برای ما میگوید. «هدیه ولنتاین» ما را با دختری همراه میکند که بر سر دوراهی عشق و عقیده مانده است و قصه «از پشت ابر» نیز درباره مردی است که در جستوجوی معنای این حدیث است که «هرکس که بمیرد، درحالیکه امام زمانش را نشناخته باشد، در نادانی مرده است.»
عنوان: هدیه ولنتاین || نویسنده: سارا عرفانی || ناشر: کتاب نیستان || تعداد صفحات: 134
پایان تأملبرانگیز
سارا عرفانی در کتاب خود، بیشتر از روایتی شاعرانه استفاده کرده است. این نوع روایت هرچند شاید سلیقه همه کتابخوانان را جلب نکند، اما بهطور کلی بر دل مینشیند. یکی از ویژگیهای بارز داستانهای این کتاب، پایانبندی آنهاست. پایان همه آنها بهنوعی باز اما بسته است؛ بهگونهای که هرچند سرنوشت شخصیتها و قصهشان مشخص نمیشود، اما از یک جهت برای مخاطب قابل پیشبینی است و از سوی دیگر او را به فکر وامیدارد. همین به فکر واداشتن، وزنه مهم و سنگینی برای کتاب است تا تفکر و نگاه نقادانه را در ما تقویت کند.
هر داستان پیامی برای فکر کردن دارد. سه داستان متفاوت از سه دختر که همسر و محبوبشان را بهنوعی از دست دادهاند، ما را تشویق میکنند به اینکه خود را جای آنها گذاشته و به این فکر کنیم که اگر ما بودیم چهطور با همهچیز مواجه میشدیم؟ اگر ما والدین پارسا و صدف بودیم، باید چه میکردیم و رفتار درست چه بود و برعکس اگر جای خود پارسا و صدف بودیم چه؟ اگر بر سر دوراهی عشق و عقیده بمانیم، کدام را انتخاب میکنیم؟ آیا ما هم یکی از انسانهای بهظاهر دینداری هستیم که به عمق، معنا و حکمت مسائل دینی آگاهی کافی نداریم؟ آیا ما هم یکی از کسانی هستیم که آنچه برای دیگران «میپسندند» برای خود «نمیپسندند»؟!
برشی از متن کتاب
چه بگویم که تو چشمهایت را به روی حقیقت بستهای و لحظهای روی حرفهایم فکر نمیکنی ... زندگی گاهی در کنار هم بودن است و گاهی از هم دور بودن. مهم آن است که یک دل باشیم، اما تو فقط در کنار هم بودن را یاد گرفتهای. زندگی گاهی لبخند زدن است و گاهی اشک ریختن. مهم آن است که قلبهای ما واقعا به هم گره خورده باشند، اما تو فقط لبخند زدن را یاد گرفتهای. زندگی فقط آن نیست که تو میخواهی و به آن میاندیشی. شاید من هم کمی حق داشته باشم، اما تو فقط حق خودت را دیدی؛ آنقدر که حتی صدای من را از پشت در نشنیدی.
nojavan7CommentHead Portlet