چرا میرزا کوچکخان جنگلی؟
من سالهاست که ساکن گیلان هستم و قهرمان بومی گیلان، میرزا کوچک جنگلی است. اگر تحقیق و پژوهش کنیم، متوجه میشویم که میرزا را نباید صرفاً به گیلان محدود کرد و میتوان رد پای او را در حوادث مهم کشور نیز یافت. برای مثال میتوان به واقعه قحطی در ایران در سالهای 1296 تا 1298 اشاره کرد که در کتاب «سلفی با میرزا» نیز من یک فصل را به این مسئله اختصاص دادم.
در طول این دوران، میرزا به شهرهای دیگر نیز آذوقه و مواد غذایی میرساند و در حل کردن این مشکل، دستکم در بخشهایی از کشور، نقش مهمی ایفا میکرد. بهصورت کلی، بیشتر نویسندگان گیلانی سعی میکنند متن یا داستانی درباره میرزا داشته باشند. فکر میکنم اگر کمی دغدغهمند باشیم، کمی تاریخ معاصر بخوانیم و اگر در گیلان زندگی کرده باشیم، نمیتوانیم از این شخصیت بگذریم.
جالب اینجاست که دوستان دیگری که ساکن جایی غیر از گیلان نیز بودهاند، به میرزا کوچک و نوشتن درباره او علاقه نشان میدهند. این مسئله نشان میدهد نقشی که میرزا کوچک در تاریخ معاصر ایران داشته است آنقدر مهم بوده که هر نویسنده دغدغهمندی دوست دارد درباره او قلم بزند. یک نکته را هم لازم است بگویم که بسیاری از کسانی که درباره زندگی میرزا کوچک پژوهش کردهاند، معتقدند که نباید از واژه خان برای نام میرزا استفاده کرد.
چرا سوژۀ تاریخیتان را در دل یک رمان فانتزی قرار دادید و داستانی واقعگرا ننوشتید؟
من در این رمان تنها از یک عنصر فانتزی استفاده کردم و آن هم سفر در زمان است و دنبال نشانههای فانتزی دیگر نرفتم؛ به این دلیل که شخصیت میرزا آنقدر بزرگ بود که دیگر نیازی نمیدیدم از افسانهها و اسطورههای گیلان هم استفاده کنم و خود شخصیت میرزا برایم مهم بود؛ اما دلیل اینکه چرا به این کار یک عنصر فانتزی اضافه کردم، بالا بردن جذابیت کار بود.
نوجوانان ما در سالهای اخیر کتابهای زیادی خواندهاند که غالب آنها داستانهایی پرهیجان، فانتزی و ماجراجویانه هستند. من اگر میخواستم نوجوان صد سال گذشته را برای نوجوان امروزی بنویسم که ویژگیهایش با نسلهای قبل از خود تفاوتهای بسیاری دارد قطعاً این داستان جذابیت خود را از دست میداد؛ به همین دلیل ترجیح دادم که نوجوان امروزی را به صد سال قبل ببرم. قرار دادن نوجوان امروزی در فضای زندگی نوجوانی که صد سال پیش زندگی میکرده جذابیت بیشتری دارد.
یکی از جذابیتهای«سلفی با میرزا» ترسیم فضای گیلان صد سال پیش است؛ چرا ما در ادبیات به تألیف داستانهای بومی نیاز داریم؟
مسلماً ما به داستانهای بومی خیلی نیاز داریم. یک انسان در ابتدا باید خانهاش را دوست داشته باشد تا بتواند به زندگی ادامه دهد و بعد از خانه باید جامعهاش را دوست داشته باشد. این جامعه رفتهرفته بزرگتر میشود و میشود شهر و بعد هم کشور و همینطور که بالاتر میرود این میزان دلبستگی و علاقهمندی میتواند به او کمک کند تا زندگی و جهان را دوست داشته باشد.
من اگر میخواستم رشت امروزی را برای نوجوانی امروزی که در این شهر ساکن است ترسیم کنم شاید برای او چندان جذابیتی نداشت و این احساس آشناییزدایی اتفاق نمیافتاد. او میدان شهرداری رشت و مجسمه میرزا را دیده است و وقتی به او میگوییم صد سال قبل، این میدان و این ساختمانها به این شکل نبوده است یا مثلاً یک سینما اینجا بوده است، ناخودآگاه این نوجوان و بهصورت کلی مخاطب کتاب به شهر خود علاقهمند میشود و انگار شهرش را بیشتر و بهتر میبیند. در جلسات نقد این کتاب نیز این بازخورد را از مخاطبان گرفتم که: «ما شهرمان را دوباره کشف کردیم». این به نظرم خیلی ارزشمند است و نشان میدهد که همین کار را میتوانیم برای شهرهای دیگر هم انجام دهیم و هر قهرمان را در شهر خودش معرفی کنیم. به این شکل مخاطب علاوهبر شناخت قهرمان، متوجه بافت شهر خود میشود و در وجود او دلبستگیای به اقلیم خودش به وجود میآید. از این طریق خودباوری رشد میکند. مگر هویت از کجا میآید؟ هویت یعنی همین که من شهرم را دوست داشته باشم. من خانهام، مدرسهام، جامعهام و کشورم را دوست داشته باشم. از این منظر نگارش داستانهای بومی بسیار اهمیت پیدا میکند.
به نظر شما یک رمان نوجوان تاریخی خوب چه ویژگیهایی دارد؟
یکی از ویژگیهای رمان نوجوان تاریخی خوب این است که جنبههایی از تاریخ را به مخاطبش نشان دهد که برایش جذابیت دارد و بهتر است یک شخصیت خیالی را در داستان بیاوریم که نوجوان بتواند با او همذاتپنداری کند و به ابعادی از آن شخصیت و ویژگیهای آن زمان بپردازیم که برای مخاطب جذاب باشد. مسلماً تاریخ زمان میرزا کوچک، چیزهای دیگری نیز داشته است، اما مثلاً پرداختن به مسئلههایی مثل تودهایها یا بلشویکها که در آن زمان وجود داشتند، دردی از نوجوان دوا نمیکند؛ بنابراین، فکر میکنم این جنبههای تاریخ را نباید برای نوجوان مطرح کنیم به این دلیل که این مسائل نه درد اوست و نه موضوعیتی برایش دارد، بلکه بهعنوان مثال باید به جنبههایی مثل مشارکت میرزا کوچک در از بین بردن قحطی و ایجاد همدلی بین مردم برای کمک به مردم سایر نقاط کشور یا بیدار کردن مردم و متحد کردن آنها در مقابل ظلم و بیگانگان پرداخت.
در واقع، آن عبرتهای تاریخی در اینجا مدنظر است. بهطور کل، باید جنبههای جهانشمولی از تاریخ را برای نوجوان بگوییم، آن چیزهایی که دردی از او در جامعه امروز دوا میکند. همینقدر که بتوانیم سنسورهای او را فعال کنیم که ایران در میانه قرار گرفته است و در اطراف، کشورهای دیگر میخواهند به کشور ما دستدرازی کنند و حواست باشد که تو باید هوشیار باشی و اجازه چنین کاری را ندهی، کافی است.
همچنین، برای اینکه بتوانیم تاریخ را بهدرستی نشان دهیم نیاز داریم که آن بستر تاریخی خاص را بهخوبی بشناسیم؛ معماری، ویژگیهای مردم، خوراک، پوشاک و ... . اینها همه به باورپذیری و فضاسازی داستان کمک میکند و باید همه اینها را در نظر بگیریم تا بتوانیم یک رمان تاریخی جذاب خلق کنیم. نکتۀ بعد، شخصیتهای جذاب و خیالی هستند. اگر ما بخواهیم همان شخصیتهای تاریخی را بدون تغییر و بهصورت دقیق در داستان نشان دهیم، شاید برای نوجوان کمتر جذابیت داشته باشد. ما باید تاریخ را در کنار شخصیتهای خیالی که در آن بستر تاریخی در حال زندگی کردن هستند، نشان دهیم.
nojavan7CommentHead Portlet