چرا «شاخدماغیها» را برایمان نوشتید؟
من فعالیت ادبیام را با نوشتن برای بزرگسالان شروع کردم، اما بهمرور زمان با آغاز همکاری با نشریات نوجوان و نیز برخورد با موضوعاتی که مناسب نوجوانان بود، به نوشتن برای آنها علاقهمند شدم.
من نوشتن برای نوجوانها را دوست دارم. نوجوانان مخاطبان بیریا و صادقی هستند که اگر خوب برایشان قصه بگویی، شنوندههای خوبی هستند؛ همچنین، یک اثر ادبی باید برای نوجوانان لذتبخش باشد، با آن ارتباط عاطفی برقرار کنند و همراهش شوند. بنابه دلایلی که گفته شد، دراینباره احساس وظیفه میکنم. کتابفروشیها و کتابخانههای ما پر است از کتابهای ترجمهای که قطعاً در درازمدت، ذائقه کودک و نوجوان ایرانی و فرهنگ او را تغییر خواهند داد و این بهمعنی از دست رفتن سرمایههاست؛ بنابراین، فکر میکنم که هر نویسنده و شاعری که توانایی خلق اثر ارزشمند و مناسب کودکان و نوجوانان را دارد، وظیفهاش هست در این زمینه تلاش کند.
تصورم بر این بود که «شاخدماغیها» یکی از همان قصههایی است که احتمالاً نوجوانها دوستش دارند و پایش مینشینند. از طرف دیگر، ممکن است دستهای از آنها با خواندنش تجربههای جدیدی را کسب کنند که شاید در زندگی شخصی خودشان امکان تجربه آن را نداشته باشند.
ماجرای داستان شما در بستر دو خانواده ایرانی رخ میدهد. چرا موضوعی مثل خانواده را انتخاب کردید؟
خانواده یکی از مهمترین بسترهای تربیتی در ایران است که بخش بزرگی از هویت هر ایرانی در آن شکل میگیرد. هر فرد در اولین قدم بهواسطه پدر و مادرش به جامعه معرفی میشود. اعتقادات و باورهای دینی که همان هویت دینیاش است، در گام نخست بر پایه اعتقادات دینی خانواده شکل میگیرد. هویت ملیاش که شامل آداب و رسوم، فرهنگ، زبان و ادبیات است، تا حد زیادی در خانواده ساخته میشود. خانواده در شکلگیری هویت فردی و حتی اجتماعی و جنسیتی فرد نیز نقشی دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت؛ بنابراین، از جایگاه و اهمیت ویژهای برخوردار است.
یک نویسنده دقیق همواره میکوشد داستان خود را در یک فضای واقعی و باورپذیر ترسیم کند؛ بنابراین، در بسیاری از آثار ایرانی بهویژه آثار متعلق به کودکان و نوجوانان، خانواده نقش بسیار پررنگی دارد. بهغیر از این، هر یک از ما باید برای حفظ داشتهها و ارزشهای خود تلاش کنیم و یک نویسنده میتواند با توجه به ارزشهای خانوادگی و اهمیت جایگاه خانواده، نقش خود را ایفا کند.
در «شاخدماغیها» شاهد تقابل بین یک شخصیت دختر و یک شخصیت پسر نوجوان هستیم که روایت هر کدام از آنها از اتفاقات مشابه در کتاب آمده است. پرداختن به دو جنس مختلف در یک رمان نوجوان و راوی قرار دادن هرکدام از آنها آیا برای شما چالشبرانگیز بود؟
راستش یکی از محدودیتهای زاویهدید «منِ راوی» در برابر «دانای کل» که از همهچیز خبر دارد، در عین ایجاد صمیمیت و باورپذیری بیشتر، این است که نویسنده تنها میتواند از منظر شخصیتی که انتخاب کرده، به روایت داستان بپردازد و نمیتواند ذهنخوانی کند یا اطلاعاتی را بدهد که بهطور طبیعی راوی از آنها بیخبر است؛ بنابراین، انتخاب دو راوی این امکان را فراهم میکرد تا داستان از منظر هر دو شخصیت نیلوفر و سهیل روایت شود و مخاطب واکنش هرکدام از این دو شخصیت را در برابر یک اتفاق ببیند و اطلاعات بیشتری از ابعاد ماجرا و شخصیتها به دست بیاورد.
ضمن اینکه به نظرم این شیوه از روایت جذاب آمد و فکر کردم که هم مخاطبان دختر و هم مخاطبان پسر میتوانند با داستان ارتباط برقرار کنند؛ اما فکر میکنم برای غالب نویسندگان قرار گرفتن در جایگاه یک شخصیت از جنس مخالف و بهجای او فکر کردن و عمل کردن کار سادهای نیست؛ بنابراین، من برای خلق شخصیت سهیل به تلاش بیشتری نیاز داشتم.
مسئله بلوغ هم در این رمان دیده میشود. اهمیت پرداختن به موضوع بلوغ در ادبیات داستانی چیست؟
با اینکه دوره نوجوانی از نظر زمانی دوره چندان طولانیای نیست، اما نقش بسیار سازندهای در زندگی و سرنوشت انسان دارد. آقای محسن هجری درباره نوجوانی میگوید: «تعریف نوجوانی بهغایت پیچیده است، به پیچیدگی خود نوجوان! مخاطبی که از هنجارهای سنتی والدین و مربیان خود میگریزد، اما در عین حال نمیداند چه میخواهد جایگزین هنجارهای سابق کند؛ مخاطبی که عشق و نفرت را بهطور متوالی تجربه میکند، اما در هیچیک از این دو حالت ثابتقدم نمیماند؛ مخاطبی که هیجان را دوست میدارد، اما از اضطراب بیثباتی هم وحشت دارد؛ مخاطبی که بهسمت بزرگسالی میدود، اما از حاکمیت بزرگسالان بیزار است؛ مخاطبی که از کودکی میگریزد، اما میخواهد چون کودکان مسئولیتی به عهده نداشته باشد و ... این منحنی اعجابانگیز نشان میدهد که نوجوانی پیچیدهترین دوره سنی انسان است که با هیچیک از دورههای رشد قابل قیاس نیست».
شاید به این دلیل است که نویسندهای نام اثرش را «چطور در بحران بلوغ زنده بمانیم؟» گذاشته است. برای همین فکر میکنم عبور از دوره نوجوانی کار سادهای نیست و به همراه نیاز دارد. یکی از این همراهان، کتاب است. نهتنها نوجوانها، بلکه هر انسانی که فکر کند کسی او را میفهمد و در اثرش با او همراهی کرده، او هم دوستی را تمام میکند و وقتش را به آن اختصاص میدهد و خب، این را هم میدانیم که نوجوانها آخر مرام و دوستیاند.
شما بهعنوان نویسنده این کتاب، دوست دارید نوجوانان پس از خواندن آن، چه ویژگیای از نیلوفر و سهیل را در زندگیشان به کار ببرند؟
نوجوانها دوست دارند استقلال خود را حفظ کنند و تواناییهایشان را به رخ بکشند و با هر مانعی بر سر این راه هم دشمناند؛ اما باید توجه داشته باشند که نتیجه این تلاش برای رفع موانع چیست. آیا ممکن است به خود یا اطرافیانشان صدمهای بزنند؟ سهیل و نیلوفر در «شاخدماغیها»، یاد میگیرند با یکدیگر و با اطرافیان تعامل بهتری داشته باشند، به درک متقابل برسند و احساسات خود را کنترل کنند. رمان «شاخدماغیها» شاید برای مخاطبان نوجوانش پیشنهادی داشته باشد یا چراغی را در ذهنشان روشن کند که برای حل مشکل خود به راههای تازه و بهتر فکر کنند.
nojavan7CommentHead Portlet