نقشه ای با هدف پاک کردن مسئله فلسطین

معامله قرن

گزارش تصویری دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت

رهبر انقلاب با تأکید بر توانایی کشور برای عبور از مشکلات اقتصادی، هیئت دولت را به کار شبانه‌ روزی فراخواندند

دولت؛ به پیش...

دردونه خونه

گفتگوی نو+جوان با «نفیسه» دختر شهید مدافع حرم مرتضی عطایی

نفس بابا

قرارمان شد جمعه. یک جمعه داغ وسط تیر ماه مشهد. «نفیسه عطایی» دختر خندانی که عکس‌هایش را در جستجوی اینترنتی دیده بودم، در را باز کرد. لبخندش از حلقه روسری شکوفه‌دار بیرون زد. تعارف‌مان‌ کرد. از در راهرویی رد شدیم که یک طرف دیوارش را کمد یادگاری‌های «بابا مرتضی» پر کرده بود. مثل این کمد را در منزل شهدای دیگر هم دیده بودم. بهانه‎ صحبت‌مان روز دختر بود. دخترهایی که بابایی‌اند. دخترهایی که خوب یاد گرفته‌اند بدون حضور فیزیکی بابا برایش ناز کنند، شیرین‌زبانی کنند، خوشحالش کنند، ناراحتی‌شان را به او بگویند و دنیای دخترانه‌شان را با عطر و بوی پدر پر کنند. 
نفیسه از خنده‎ها و غصه‌هایش گفت. از خونسردی‌اش که به بابا مرتضی رفته. از موتور‌سواری‌هایش با بابا مرتضی، از عروسک‌هایی که همه اتاقش را پر کرده بوده و از علی، برادرش. نفیسه صبور است، جوری که سنگ صبور دختران شهدای دیگر هم شده است. قبل از اینکه خودش دختر شهید شود هم همراه بابا مرتضی و مامان مریم و علی، با دست پر به منزل شهدای مدافع حرم می‌رفتند و حرف‌ها و درد دل‌هایشان را می‌شنیدند.نفیسه می‌خندد، حتی وقتی بغض می‌کند اول ردیف دندان‌هایش دیده می‌شود. من مدام قاب لبخند «شهید مرتضی عطایی» را که پشت سر نفیسه بود با لبخند نفیسه مقایسه می‌کردم. نفیسه راست می‌گوید: «من به بابا مرتضی رفته‌ام!».

تبریک روز دختر

چرا دختر مسلمان به خود افتخار می‌کند؟

با افتخار دخترم

فراخوان ارسال نظرات؛ چرا دختر مسلمان به خود #افتخار می‌کند؟

#با_افتخار_دخترم

خاطرات بانویی که سفیر ایران در فرانسه بود

دلت می خواهد سفیر باشی؟

کتاب خوب راهگشاست

گام اول برنامه ریزی هدف داشتن است؛ اما چه هدفی؟

کم نه!

مرد تمام عیار

اگر حواسمان نباشد، سرمایه از دستمان می رود

میلیاردر!

فعالیت های اجتماعی امام صادق (علیه السلام)

صبر و تقوای واقعی از نظر آقا یعنی چه؟

قانون آفرینش