پیام تسلیت حضرت آقا در پی درگذشت مرحوم حبیب الله چایچیان (حسان)

شاعر خاطره ها

رهبر انقلاب در پی درگذشت شاعر خاطره ها، مرحوم حبیب الله چایچیان که از شعرای گرانقدر و ارزنده آئینی بودند، پیام تسلیتی صادر کردند. در ادامه متن این پیام و چند شعرِ از دل برآمده این شاعر را با هم می خوانیم..

۱

 

شاعر خاطره ها 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

درگذشت شاعر قرآن و عترت جناب آقای حبیب‌الله چایچیان (حسان) را به جامعه‌ی ادبی کشور و شعرای ولائی و آئینی و بخصوص به خانواده و بازماندگان گرامی ایشان تسلیت عرض میکنم و حشر با اولیاء الهی را از خداوند برای ایشان مسألت مینمایم و شعر خوش‌لفظ و از دل برآمده‌ی این شاعر عزیز در شمار یادگارهای ارزنده‌ی شعر دینی و آئینی روزگار ما است و در خاطره‌ها و زبانها خواهد ماند ان‌شاءالله. خداوند درجات وی را عالی فرماید.

سیّد علی خامنه‌ای
۱۱ آذر ۱۳۹۶

۲

آمدم ای شاه پناهم بده...

شعر ماندگار و خاطره برانگیز «آمدم ای شاه پناهم بده» یکی از اشعار مرحوم حبیب الله چایچیان است؛ خاطره شنیدنی سروده شدن این شعر را از زبان آن مرحوم با هم می خوانیم:

«مادرم در آخرین لحظاتی که خدمت شان رسیدم، همیشه آن حال و هوای ارادت به چهارده معصوم را داشت و در همان حال که سکته کرده بود، دکتر را خبر کردیم. من به دکتر آن را اعلام کردم. دکتر خطاب به من گفت: «فردی که این گونه سکته کند کمتر زنده خواهد ماند!»

به هر حال دکتر راهی شد و من خدمت مادر برگشتم و به ایشان عرض کردم، شما آرزویتان چیست؟ ایشان گفت آرزوی من این است که یک بار دیگر حضرت رضا (ع) را زیارت کنم.  راه رفتن ایشان خیلی سخت بود و حال خوبی نداشت و من دو بازوی مادر را می‌گرفتم تا بتواند یواش یواش حرکت کند. با هواپیما به سمت مشهد رفتیم. 

وارد شدن به حرم هم یقیناً مشکل و حتی برای مادرم غیرممکن بود، گفتم مادرجان! از همین جا سلام بدهی زیارت است. گفت: «ما قدیمی‌ها تا ضریح را نبوسیم، به دلمان نمی‌چسبد» گفتم: دل چسبی‌اش به این است که حضرت جواب بدهد. هرچه کردم دیدم مادر قبول نمی‌کند.

خلاصه بازوی مادر را گرفته بودم و همین طور به سمت ضریح حرکت می‌کردیم؛ در همین حال دیدم که حال شعر برایم فراهم شد، من تمام توجه‌ام را به شعر و الهامی که عنایت شده بود دادم، دیدم زبان حال مادرم است نه زبان حال من! و شعر تا «تخلص» رسید.

وقتی شعر به «تخلص» رسید دیدم مادرم با آن ازدحام که آدم سالم نمی‌تواست برود. خودش را به ضریح رسانده بود و داشت ضریح را می‌بوسید و من هم ضریح را بوسیدم و این شعر در حقیقت زبان حال مادرم در آخرین لحظات عمرش است. یکی از خادمین اهل بیت(ع) که آذری‌زبان هست این شعر را خوب و عالی خوانده است.»
 

آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده

 

ای حرمت ملجأ درماندگان
دور مران از در و راهم بده

 

ای گل بی‌خار گلستان عشق
قرب مکانی چو گیاهم بده

 

لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده

 

ای که حریمت مَثل کهرباست
شوق و سبک خیزی کاهم بده

 

تا که ز عشق تو گدازم چو شمع
گرمی جان‌سوز به آهم بده

 

لشکر شیطان به کمین منند
بی‌کسم ای شاه پناهم بده

 

از صف مژگان نگهی کن به من
با نظری یار و سپاهم بده

 

در شب اول که به قبرم نهند
نور بدان شام سیاهم بده

 

ای که عطابخش همه عالمی
جمله حاجات مرا هم بده

 

آن چه صلاح است برای «حسان»
از تو اگر هم که نخواهم بده


 

این شعر در حقیقت زبان حال مادرم در آخرین لحظات عمرش است

۳

شهادت نامه عشّاق

یکی دیگر از اشعار بسیار مشهور مرحوم حسان، شعر «امشب شهادت نامه عشاق امضاء می شود» است که سالها در هیئت ها و محافل مذهبی مختلف، زمزمه زیر لب محبان و پیرغلامان اهل بیت (علیهم السلام) بوده است. این شعر از دل برآمده را با هم می خوانیم:

امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود
فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا می شود

 

امشب کنار یکدگر، بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمعشان، چون قلب زهرا می شود

 

امشب بود بر پا اگر، این خیمه ی خون خدا
فردا به دست دشمنان، بر کنده از جا می‌شود

 

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می شود

 

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است
فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می شود

 

امشب که جمع کودکان، در خواب ناز آسوده اند
فردا به زیر خارها، گمگشته پیدا می شود

 

امشب رقیه حلقه زرین اگر دارد به گوش
فردا دریغ این گوشوار از گوش او وا می شود

 

امشب به خیل تشنگان، عباس باشد پاسبان
فردا کنار علقمه، بی دست، سقا می شود

 

امشب که قاسم زینت گلزار آل مصطفی است
فردا ز مرکب سرنگون، این سرو رعنا می شود

 

امشب بود جای علی، آغوش گرم مادرش
فردا چو گل ها پیکرش، پا مال اعدا می شود

 

امشب گرفته در میان، اصحاب، ثار الله را
فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می شود

 

امشب به دست شاه دین، باشد سلیمانی نگین
فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می شود

 

امشب سر سرّ خدا، بر دامن زینب بود
فردا انیس خولی و دیر نصاری می شود

 

ترسم زمین و آسمان، زیر و زبر گردد حسان
فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرا می شود

 

شعری که سالها در هیئت ها، زمزمه زیر لب محبان و پیرغلامان اهل بیت (علیهم السلام) بوده است

۴

دیدار شعرای آئینی

چندین سال پیش، مرحوم چایچیان در یکی از دیدارهای شعرای آئینی با رهبر انقلاب، شعری درباره تولد حضرت علی(ع) در خانه کعبه خواندند؛ حاشیه خواندن این شعر به قلم مهدی قزلی و سپس بخش هایی از این شعر را می خوانیم:

«زمانی» حبیب‌الله چایچیان (حسان) را معرفی کرد و از تلمذ او گفت در برابر علامه امینی و اینکه در کنار قبر علامه امینی در نجف شعری هست که سروده چایچیان در مدح علامه است. حسان که پیرمردی تکیده و کوتاه‌قامت بود با آرامش بسم‌الله گفت و گفت که شعری کوتاه انتخاب کرده و از این کوتاه‌تر که دیگر شعر نیست و...

رهبر خندید و با زیرکی منظور حسان را فهمید و گفت: بله 40-50 بیت که چیزی نیست! جمعیت همه خندیدند و حسان هم. او البته از تک و تا نیفتاد و از تجربه شاگردی‌اش پیش علامه امینی گفت. گفت علامه امینی گفته: اگر شاعری ادعا می‌کند شاعر آئینی است، باید برای تولد حضرت علی(ع) در خانه خدا مستقلا شعری داشته باشد. چایچیان ادامه داد که این چیزی که می‌خوانم، بخشی از همان شعر مستقل من است.

از آرامش حسان برنمی‌آمد شعرش را با چنان شوری بخواند. شعرش همان‌طور که زمینه‌سازی کرده‌بود، بلند بود و طولانی. تازه تا آخر نخواند. فضایش کاملا سنتی بود. وسط شعر هم چند بار صلوات گرفت از جمع. شعر که تمام شد رهبر گفت: طیب‌الله انفاسکم آقای حسان، آقای چایچیان. موفق و موید باشید خدا حفظ‌تان بکند.
 

ایران به نور عترت قرآن منور است
ما را لقای مهدی موعود در سر است

 

این‌جاست کشوری که فزون از هزار سال
بر تارکش ولای علی سایه‌گستر است

 

این‌جاست کشوری که در آن عالمی فقیه
از لطف حق بر امت اسلام رهبر است

***

من پیرو دعبل و کمیتم
من سائل باب اهل بیتم

 

گر دست علی مرا نگیرد
لنگ است در آن جهان کمیتم

***

در قبله‌گه راز فرود آمد ماه
یا زادگه علی بود بیت‌الله

 

از کثرت اشتیاق، دیوار شکافت
تا این که ره وصال گردد کوتاه

 

مهمان چو در آغوش حرم جای گرفت
افکند خدای پرده بر سِرُّالله

 

در بسته و دیوار به هم آمده بود
جمعی همه خیره گشته بر آن درگاه

 

از راز و نیاز بنده و معبودش
در خلوت آن خانه نشد کس آگاه

 

در باز نشد گرچه بسی کوشیدند
هر دیده به صد سوال می‌کرد نگاه

 

هرجا سخن از قصه بیت‌الله بود
افتاد حکایت حرم در افواه

 

نومید شدند و مات و حیران ماندند
تا باز مگر خدای بگشاید راه

 

تا این که به پیش چشم حیرت‌زدگان
دیوار شکافت بار دیگر ناگاه

 

از بیت خدا برون یدالله آمد
لاحولَ و لا قوهَ إلّا بالله

 

شد حبس نفس‌ها چو جمالش دیدند
تا آینه گَرد غم نگیرد از آه

 

با بنتِ اسد خود اسدالله آمد
از بیت احد مهر درآمد با ماه

 

بوسند خلایق حجرالاسود را
چون یاد کنند از آن خط و خال سیاه

 

خاموش حسانا که مقام است بلند
ترسم بود این گفته کوتاه گناه

 

طیب‌الله انفاسکم آقای حسان، آقای چایچیان. موفق و موید باشید خدا حفظ‌تان بکند

  • ۰ نظرها
نمودار فعالیت کاربران در طول هفته گذشته
با کلیک بر روی گزینه ها، الگوی کمرنگ را بسازید